داستان ترسناک نصف شب ( قسمت دوم )
قسمت اول وقتی برگشتم به خونه ساعت 5 شده بود. خواستم بخوابم که هر کاری کردم نتونستمصدایی که شنیده بودم
بیشتر بخوانیدقسمت اول وقتی برگشتم به خونه ساعت 5 شده بود. خواستم بخوابم که هر کاری کردم نتونستمصدایی که شنیده بودم
بیشتر بخوانیدچند روزی می شد که نصف شب از خواب می پریدم. بدنم خیس عرق می شد و انقدر تشنه می
بیشتر بخوانیدهمه چیز از اون روز لعنتی شروع شد. روزی که با اصرار پسر عموم به قبرستون رفتیم و از اون
بیشتر بخوانیدامیر و سارا که بعد از ازدواجشون دنبال خرید خونه بودن، به پیشنهاد یکی از دوستاشون یه خونه تو یه
بیشتر بخوانیدبعد از اینکه مادربزرگش رو از دست داده بود خیلی کم به خونه اش رفت و آمد می کردن. فقط
بیشتر بخوانیدبعد از کلی تلاش بالاخره تونسته بود دوربین مورد علاقه اش رو بخره، از بچگی به عکاسی علاقه داشت و
بیشتر بخوانیدبعد از چند بار آزمون بالاخره تو یه شرکت استخدام شده بود. تو همون چند روز اول با همکاراش صمیمی
بیشتر بخوانیدوقتی فهمید تو رشته ای که آرزوش رو داشت قبول شده سر از پا نمی شناخت. سال های زیادی تلاش
بیشتر بخوانیدتابستون سال ۹۸ بود، ساعت ۹ شب پدرم گفت برو پیش راننده تراکتور که داشت رو زمینمون کار میکرد و
بیشتر بخوانیدخیلی وقت بود دلشون یه ماجراجویی می خواست، تا الان کلی شیطنت کرده بودن و با وجود تنبیه ها و
بیشتر بخوانید